در حال بارگذاری
سایز فونت: 1 2 3      
صفحه اول  >> نشریه >> شماره 1575 - تاریخ 1399/7/22 >> عرفان و فلسفه
روزنامه گویه - نقدی بر«عرفان فصوصی در آینۀ نقد»
نقدی بر«عرفان فصوصی در آینۀ نقد»
مطلبی که پیش روی شما قرار دارد نقدی است بر کتاب «عرفان فصوصی در آینه نقد» این کتاب توسط سید علی


قسمت اول
یداله قائم پناه
شاره
مطلبی که پیش روی شما قرار دارد نقدی است بر کتاب «عرفان فصوصی در آینه نقد» این کتاب توسط سید علی موسوی دریاباری به رشته تحریر در آمده است. نامبرده در این کتاب فصوص الحکم ابن عربی را نقد کرده است. مطلب حاضر که توسط دکتر یدالله قائم‌پناه نوشته شده نقدی بر این کتاب که خود نقد است می باشد. امیدوارم که خوانندگان در حوزه ی عرفان ضمن مطالعه ی این مقاله در صورتی که به این نقد ، نقد دارند و یا در صورت دسترسی به این کتاب به کتاب هم نقد دارند روزنامه گویه تمایل دارد در هر صورت دیدگاه خوانندگان فرهنگ دوست را بازتاب دهد. روزنامه گویه در خصوص مطالب مطرح شده نفیا و اثباتا  نظری ندارد در صورتی که مولف کتاب این نقد را یافته و مطالعه کرده می تواند دفاعیات خویش را در اختیار روزنامه گذارده و روزنامه نیز با کمال اشتیاق آن را منتشر خواهد کرد.
چکیده
کتاب «عرفان فصوصی در آینۀ نقد» نوشتاری است در نقد فصوص الحکم ابن عربی و ممدالهمم حسن زاده آملی که شرحی است قابل توجه بر فصوص الحکم. این کتاب که به قلم سید علی موسوی دریاباری به زبان فارسی نگارش یافته در سال 1396 به همت انتشارات پیام طوس چاپ و منتشر شده است در این نوشتار اولین نکتۀ نقد با پرسش¬هایی پی درپی آغاز شده. پرسش¬هایی که مربوط به گزارش ابن عربی مبنی بر چگونگی اخذ فصوص از رسول خدا در عالم رویا و مبشره است از متن و منابع مورد استفاده ناقد محترم آشکار است که صاحب عرفان فصوصی برای نوشتن کتابی با حجم 420 صفحه هیچ یک از شروح و نقدهای شارحان و ناقدان را ندیده و حتی جهت نقل بیانات ابن عربی به کتاب فصوص و فتوحات رجوع نکرده است. بلکه هر چه از ابن عربی نقل کرده – مگر در یک مورد بقیه را- از کتاب ممدالهمم نقل کرده است و این یعنی ناقد محترم  در بارۀ نوشتار خود مطالعۀ لازم را به عمل نیاورده و اطلاعات کافی نداشته است به همین جهت چندان حرف تازه¬ای نداشته و بسیاری از انتقاداتش قبلاً به قلم ناقدان قید شده و به همت پیروان پاسخ داده شده¬اند و از همین منظر است که نگارنده به اجمال به نقد کتاب وی پرداختم.
این نقد به شیوه ی کتابخانه¬ای انجام و فرجام گرفته است لیکن همت نگارنده بر آن بوده که نکته¬های نقد و تحلیل های موجود در متن اجمالاً صورت گیرد چه این که حرف تازه¬ای در انتقادات صاحب عرفان فصوصی ندیدم و لذا تفصیل و اطناب کلام را لازم و شایسته ندانستم.
مقدمه
بی گمان عرصۀ حیات هیچ فردی خالی از اشتباه و خطای در گفتار و کردار نیست مگر این که به خواست خداوند معصوم از خطا و گناه باشد. بنابر این نگارنده ی این سطور پیشاپیش اعلام می¬کنم که مقصود از نگارش این مطالب دفاع از عدم خطا در گفتار و کردار ابن عربی یا قیصری و یا شارحان دیگری که کمر به شرح فصوص و فتوحات و نوشته¬های ابن عربی بسته¬اند نیست بلکه معتقدم ابن عربی هم چون بسیاری از دانشمندان و متفکران دچار اشتباه و خطا شده و این امر در آثار او هم راه پیدا کرده است و لذا آثار ابن عربی هم چون نوشتار دیگران قابل نقد و بررسی بوده و هست. چنان که پیش از این بارها از سوی ناقدان منصف و گاه غیر منصف نقد شده بعد از این هم به حق و ناحق نقد خواهد شد.
از طرف دیگر عقیده دارم هر کسی در حدّ فهم و درک خود حق دارد به نقد و بررسی گفتار و کردار عمومی و اجتماعی  افراد به جهت این که در سرنوشت جامعه تأثیر گذار است بپردازد.
امّا شایسته نیست که ناقدان نقد خود را به لعن و طعن انتقاد شونده آلوده گردانند و یا صاحب متن را با غضب و عصبانیت خطاب و با الفاظ تند و زننده یاد کنند چرا که این گونه از نقدها ارزش و اعتبار خود را تضعیف کرده و از بین می¬برند. چنان که صاحب عرفان فصوصی عمل کرده و صفحات زیادی از نوشتار خود را به طعن¬ها و ناسزاوارها و شماتت¬ها آلوده است. برای نمونه تعدادی از این طعن و شماتت¬های ناقد محترم را که در حق ابن عربی و شارحین او به ویژه جناب حسن زاده آملی روا داشته است، با هم مرور کنیم و اعتبار و ارزش نقد وی را از این طریق به دست آوریم.
-    البته مکاشفات ابن عربی و امثال او چنان بی حد و مرز و از بخشش و دست و دل بازی برخوردارند که هر مضحکه را شامل می¬شوند. (دریاباری1396، ص82)
-    آخر، این انحرافات را یک فرد بی سواد می¬فهمد، دیگر این اباطیل را شرح دادن و تقویت کردن و به نام عرفان اسلامی فروختن چه معنی¬ای دارد. (همان ص 85)
-    مگر ابن عربی کیست که در مقام کفر وی نسبت به پیامبر مُهر سکوت بر لب زنیم و از پیامبر عظیم الشان –که درود خدا براو باد– دفاع نکنیم. (همان)
-    ابن عربی در همین موضوع تنزیه –که منزّه را بی¬ادب خوانده است- در واقع حکم به بی¬ادبی خویش نموده است؛ چون منزّه را منزّه ندیده است، بلکه ایشان را طبق باطن خویش دیده است. در واقع بی¬ادب، اهل حق را بی¬ادب دیده است. (همان ص 95)
-    آری، ابن عربی –که توهّماتش را کشف و عرفان می¬پندارد، فلک شمس را بر اساس پندار غلط نجوم قدیم قلب الأفلاک، بالاترین مکان در عالّم ماده می¬پندارد. (همان ص 113)
گویا ناقد محترم انتظار داشته ابن عربی شش، هفت قرن از زمان حیاتش جلوتر می¬آمد و بر اساس نجوم معاصر که به کمک ابزارهای پیشرفته اکتشاف و معلوم شده نظر می¬داد.
-    اگر چه استدلال ایشان (ابن عربی) مانند کشفیات و شهوداتشان وهمی و سرابی است. (همان ص 114)
-    چون اساس عرفان ابن عربی باطل و وهم آلود است. همۀ تلاش¬های شارحان و مدّرسان عرفان در طول هفتصد سال و از جمله تلاش¬های فاضل محترم آقای حسن زاده ره به جای نمی برد. (همان ص 124)
-    قیصری در تبیین اندیشه و اعتقاد ابن عربی زمین و آسمان را با هم می¬بافد و در راستای توجیه اباطیل ابن عربی، آیات را مسخ و تحریف معنوی می¬کند و فاضل محترم جناب حسن زاده هم مرتب و پشت سر هم از قیصری نقل می¬کند بدون آن که در حقانیت یا عدم حقانیت گفتار آن دو، تأملی و درنگی کند. (همان ص 152)
-    شما خواننده محترم این آیات با این قرائن روشن را ببین و آن توجیهات و حرف¬های سست بلکه سست تر از خانه عنکبوت از ابن عربی را هم که قبلاً آوردیم ببین ما از بعضی شارحان کتاب فصوص تأسف می¬خوریم مخصوصاً از جناب حسن زاده که با آن زحمت و تلاش و عشق به خدا و اولیاء خدا چرا این همه آیات روشن در عذاب اهل خلود را رها کرده به دنبال حرف¬های ابن عربی رفته و عمرشان را در تدریس و ترویج و تبلیع آن مکتب صرف کردند؛ (همان ص 165)
از این نوشتار ناقد محترم چنین بر می آیدکه وی،
اولاً آیات قرآن را با تفاسیر و نظرات ابن عربی مقایسه کرده است.
ثانیاً بر آن باور است که شارحان ابن عربی از جمله جناب حسن زاده آملی از درک خیر و صلاح خود در مسیر زندگی عاجز بوده¬اند و لذا تأسف می¬خورد که اینان بیهوده عمرشان را در طریق شرح و تدریس آثار ابن عربی در باخته¬اند.
-    ابلیس و ابن عربی هر دو جبری¬اند. با این تفاوت که ابلیس اغوا را به خدا نسبت داد لیکن ابن عربی و پیروانش، اغوا را به ابلیس [نسبت] می¬دهند سپس ابلیس را از این کار مبرا می¬سازند و اغوا را به خدا نسبت می¬دهند (همان ص 196)
باور ناقد محترم در رابطه با تخت بلقیس این است که نظرات و تفاسیر ابن عربی بیانگر استحاله تخت بلقیس است لذا در این باره با طعنه می¬گوید: «ابن عربی همۀ این توجیهات را برای اثبات استحاله اوردن تخت بیان کردند. نگارنده (ناقد محترم) متحیر است از بافتۀ ایشان (ابن عربی) آخر چه استحاله؟ تو که رب الارباب کشفی و خدای شهودی! اینجا هم که برات میدان کشف است!»  (همان ص 262)
-    سبحان الله! فرزندان آدم (ابن عربی و شارحانش) چقدر به عقاید و افکارشان دلبسته¬اند و در دام تفسیر به رأی و تاویلات ناصواب گرفتار آمده. (همان ص 263)
-    اگر ایشان در حین کشف در طریق حق و معتقد به دین حق نبوده آیا از خدا و پیامبر معقول و مشروع است که عرفان و معارف حق را به یک شخص گمراه (ابن عربی) اعطاء کنند آنهم شخصی که همیشه در تاریخ به عنوان قطب العارفین و پدر و صاحب مکتب عرفان می¬ماند و هزاران نفر از خرمن عرفان او بهرمند می¬شوند؟ آیا در روی زمین یک شیعه اماده و قابل نبوده است تا به او عرفان اعطاء شود؟ (همان ص 279)
این نوشتار کاملا بیانگر شدت تعصبات ناقد محترم است و حکایت از آن دارد که صاحب عرفان فصوصی نمی¬تواند بخشندگی خدا را از باب رحمان و رحیم در نگرد و یا بپذیرد شخصی از اهل سنت باشد و در عین حال به مراتب رفیع عرفانی رسیده باشد فتأمل.
این نویسنده همچنین در بحث فرعون تاویلات ابن عربی را تاویلاتی شیطانی خوانده و تصریح داشته¬اند که: «آیا عقل سلیم و فطرت پاک این تأویل شیطانی را بر می¬تابد؟ (همان ص 390)
خلاصه ناقد محترم را طعنه و شماتت در حق ابن عربی و شارحانش کم نیست و بنابر این جهت پرهیز از اطناب کلام به همین مقدار بسنده می¬شود. و سخن را با معرفی کتاب ناقد پی می¬گیریم
معرفی مختصر کتاب
کتاب «عرفان فصوصی در آینۀ نقد» نوشتاری است در نقد فصوص الحکم ابن عربی و ممدالهمم حسن زاده آملی که شرحی است قابل توجه بر فصوص الحکم. این کتاب که به قلم سید علی موسوی دریاباری به زبان فارسی نگارش یافته در سال 1396 به همت انتشارات پیام طوس چاپ و منتشر شده است در این نوشتار اولین نکتۀ نقد با پرسش¬هایی پی درپی آغاز شده پرسش¬هایی که مربوط به گزارش ابن عربی مبنی بر چگونگی اخذ فصوص از رسول خدا در عالم رویا و مبشره است چه این که ابن عربی بیان داشته:
من در محرم سال 627 در عالم رویا رسول خدا را دیدم که در دست آن حضرت کتابی بود، حضرت به من فرمود این کتاب فصوص الحکم است آن را بگیر و به مردم برسان تا از آن بهره برگیرند من گفتم اطاعت می¬شود پس مقصود حضرت را محقق گردانیدم و فصوص را مکتوب کردم.
عرفان فصوصی در آینۀ نقد، با قلمی تند و سرشار از تعصب به نگارش در آمده و سر انجام با حسن ختامی که گزارشی از بیانات بنیانگذار و رهبرکبیر انقلاب اسلامی در رابطه با عرفان اسلامی است و با ذکر منابع نوشتار خاتمه یافته است.
پرسش¬ها را چه معیار و آبشخور است؟
پرسش¬هایی که نویسنده محترم عرفان فصوصی در آغازین نکته ی نقد خود بر فصوص ابن عربی مطرح کرده عبارتند از:
«چرا این واقعه در محرم سال 627 در دمشق روی داد؟
چرا زودتر روی نداد؟
چرا خدا و رسول، امت قبل از ابن عربی را از این فیض عظمی و لطف علیا و تحفۀ اعلا محروم کرد؟
آیا بشریت تا قبل از ابن عربی استعداد دریافت معارف ناب عرفانی را نداشت؟
آیا علامه حلّی، جواجه نصیرالدین طوسی،....، سید رضی و امثال این بزرگان... استعداد دریافت علوم رحمانی را از نفس گرم نبی ربانی نداشته¬اند؟
آیا اصحاب خاص ائمه(ع) و صاحبان سرّ اولیا و اوصیای محمدی هم آن قابلیت را نداشته¬اند؟
آیا اولیایی چون سلمان، میثم، رُشید هجری، کمیل بن زیاد و امثال آنان درحدّ ابن عربی نبودند تا شهودی برایشان حاصل گردد؟
آیا اصحاب سرّ امام حسین عموماً و شخصیت¬هایی استثنایی چون حضرت مسلم بن عقیل و حضرت عباس بن علی و.... آن قابلیت را نداشته¬اند؟
آیا حضرات معصومین(ع) هم آن ظرفیت را نداشتند؟» (دریاباری، 1396ص18-17)
لکن باید توجه داشت که آبشخور پرسش¬های منطقی و علمی مجهولات و ابهامات است که اغلب این مجهولات و ابهامات هم عبارتند از: کم و کیف، زمان و مکان، علت و علل، به تعبیر دیگر پرسش از مطلبی یا شیئی یا مقصد و موضوعی، زمانی منطقی و علمی است که طالب گشایش ابهامی یا مجهولی از محل و منبع پرسش باشد. دیگر این که پرسش زمانی منطقی و علمی است که بشود بر آن پاسخی قابل سنجش و ادراک علمی داد در غیر این صورت پرسش و پاسخ از مبنایی ذوقی و سلیقه¬ای پیروی خواهد کرد و ارزش آن تابع قدرت و ضعف ذوق و سلیقه می¬شود. حال این که با توجه به مطالب فوق به نظر نگارنده ی این سطور، پرسش¬های صاحب عرفان فصوصی معیار و میزان منطقی و علمی ندارد. چون هیچ¬یک از پرسش¬های ناقد محترم فصوص الحکم سنجیده و دقیق طراحی نشده است و این خود نشانگر آن است که موضوع را خوب شناسایی و بررسی نکرده و تازیانۀ نقد به دست گرفته است.
طیف پرسش¬های ناقد
کل پرسش¬هایی که ناقد محترم مطرح کرده در دو طیف قابل جمع است که عبارتند از: الف، پرسش¬هایی که در حوزه چیستی و چرایی است و ب، پرسش¬هایی که در حوزه ایجاب و سلب است
الف: پرسش¬هایی که در حوزه چیستی و چرایی است و با واژه «چرا» آغاز شده¬اند
ناقد محترم ناگزیرند در پاسخ به پرسش¬های آغاز شده با «چرا» علت و عامل ایجادی موضوع را تبیین و تحلیل کنند و در پاسخ به پرسش¬های آغاز یافته با «آیا» وجوه مثبت و منفی مبشره منقول از ابن عربی را مورد توجه قرار دهند و روشنگری کنند و حال این که این اتفاق رخ نداده است چون پرسش¬ها از معیار و میزان منطقی برخوردار نبوده¬اند. نمونه را ناقد محترم در پرسش اول خود می¬گوید: «چرا این واقعه در محرم سال 627 در دمشق روی داد؟»
بقول مولانا «کسی مر عقل را گوید کجایی؟» این پرسش و پرسش¬ بعدی که می¬گوید: «چرا زودتر [این واقعه] روی نداد» و یا پرسش¬هایی از این قبیل به حدّی از معیار منطقی دور است که هیچ نویسنده و ناقدی در گسترۀ مباحث علمی دامن در این سرچشمه تر نکرده است و پرسش¬هایی از این دست را مطرح ننموده است مثلاً در عرصۀ دین اسلام که عرفان ابن عربی را با آن پیوندی ناگسستنی و انکار ناپذیر است. نویسنده و ناقدی نگفته که چرا پیامبر اسلام در چهل سالگی در غار حرا نخستین آیات قرآن را در یافته است، چرا این واقعه زودتر رخ نداده است چون اهل علم و معرفت را بدیهی است که پرسش در رابطه با علت و علل امور غیر ارادی جایگاه منطقی در مباحث علمی ندارد. هم بر این پایه است که ناقد محترم در ادامه مباحث خود از تبیین و ایضاح این مطالب پرهیز کرده¬اند همچنین است پرسش بعدی ناقد محترم چه این که در پرسش بعدی مطرح فرموده¬اند که چرا خدا و رسول، امت قبل از ابن عربی را از این فیض محروم کرد؟ غیر منطقی بودن این پرسش هم از مباحث فوق به خوبی قابل فهم است. در عین حال باید گفت: ناقد محترم با این پرسش و پرسش¬های بعدی در عرفان فصوصی به واقع خدا و رسول را باز خواست می¬کند چه این که اختیار این اقدام در ید قدرت خدا و رسول بوده است و بنابراین باید از ناقد محترم پرسید، چرا خدا قرآن را قبل از چهل سالگی پیامبر نازل نفرمود و ملل قبل از وجود مبارک رسول اکرم را از فیض عظیم قرآنی محروم کرد مگر نه این است که قرآن به مراتب نافع¬تر و شافع¬تر از فصوص الحکم است.
یا به فرض مثال اگر شراب در سال چهارم بعثت و حتی اگر دیرتر چنان که در تواریخ نقل است حرام یا حرمتش ابلاغ شده باشد برپایه پرسش¬های ناقد محترم باید گفت چرا خدا و رسول، زودتر این کار را نکردند. آیا جز رسول خدا پیامبر دیگری نمی¬توانست خلق الله را بگوید شراب حرام است تا پیشینیان هم از فیض حرمت شراب بهرمند شوند.
بنابر این، این قبیل از پرسش¬ها مبنا و معیار منطقی ندارند و با طرح آن ها هم نمی شود به پاسخ منطقی رسید.
ب: پرسش¬هایی که در حوزه ایجاب و سلب است و با واژه استفهامی «آیا» شروع شده¬اند
در این قسم از پرسش¬ها ناقد محترم اغلب به مقایسه شخصیّت¬ها و نامداران دینی با ابن عربی پرداخته است در عین حال پرسش¬های این قسمت نیز به درد و دام پرسش¬های قسمت «الف» گرفتارند و لذا مطالبی که برای قسمت «الف» بیان شد در قسمت «ب» هم قابل طرح و توجه است. مضاف بر این وقتی که ناقد محترم می فرمایند: «آیا،....، سید رضی و امثال این بزرگان که قبل از ابن عربی یا احیاناً بعضی از آن ها در دوران ایشان زندگی می¬کرده¬اند،  استعداد دریافت علوم رحمانی را از نفس گرم نبی ربّانی نداشته¬اند؟! یا این که می¬فرمایند: «به فرض آن که این بزرگواران را استعداد دریافت علوم ربّانی و معارف صمدانی از نفس نفیس رحمانی از لسان محمدی نبوده است ...» به معنی این است که ایشان پذیرفته¬اند که مطالب فصوص، علوم ربّانی و معارف صمدانی از نفس نفیس رحمانی هست که از لسان محمدی منتشر شده لکن اگر اعتقاد ناقد هم این نباشد قطعاً پیام نوشتار وی برای مخاطب حامل این مضمون است و این معنی با نکته دوم وی که می¬فرمایند: «چرا در هیچ اثری از آثار ائمه از قرآن گرفته تا نهج البلاغه و صحیفۀ سجادیه و منابع حدیثی، مبانی عرفان ابن عربی و آرای ایشان که در فصوص آمده است نیست؟» (همان ص 19) تعارض و تناقض دارد چه این که مگر می¬شود علوم هم رحمانی و ربّانی و صمدانی و هم از لسان محمدی بیان شده باشد و هم از قرآن و معارف اهل بیت و عارفان و فائضان معارف الهی تهی و بدور باشد؟!
نکته دوم ناقد
چنان که بیان شد ناقد محترم در نکته دوم خود ادعا دارد که هیچ اثری از مبانی عرفانی و آرای فصوصی ابن عربی در آثار ائمه از قرآن گرفته تا صحیفۀ سجادیه نیست.
اولاً این ادعا نیازمند اثبات است و لذا ناقد محترم بهتر بود قبل از بیان نکته سوم به اثبات ادعای خود می پرداخت.
ثانیاً بر فصوص ابن عربی شروح متعددی به زبان¬های فارسی، ترکی، عربی و .... نوشته شده که تعداد آن ها امروزه به بیش از دویست عنوان رسیده است. کثیری از این شروح که به قلم شیعه و سنی نگارش شده بر آنند که مطالب فصوص ریشه در کلام الله و معارف اهل بیت دارد لذا در این وادی گام نهاده و طی طریق و منازل کرده¬اند بنابراین ناقد محترم بهتر بود در رد کلام خیلی از این شارحان بیاضی چند سیاه می-کرد و یا احتمال می¬داد خود به دلایلی در یافتن پیوند یا پیوندهایی بین فصوص و کلام خدا و معارف اولیا و اهل بیت موفق نبوده است.
نکته سوم
ناقد محترم نکته سوم نقد را نیز با پرسش آغاز کرده و می¬گوید: «آیا پیامبر خاتم - که اشرف خلایق در علم و عرفان و ادب و بندگی نسبت به حضرت حق است – ممکن است تناقض گویی کند؟
آیا امکان دارد درقالب عرفان و برهان، مطالب خلاف عقل و وجدان و خلاف حس و شهادت و قرآن تعلیم دهد؟» این پرسش¬ها حکایت از آن دارند که ناقد محترم مطالب فصوص را اولاً متناقض دیده و ادراک کرده است ثانیاً در یافته که مطالب آن اگر  چه در قالب عرفان و برهان ارائه شده امّا خلاف عقل و وجدان و حتی خلاف حس و شهادت و قرآن است. لیکن لازم و بهتر بود قبل از این پرسش¬ها چند نمونه از دریافت¬ها و استنباط¬های خود را ذکر می¬کردند تا مخاطبان با سنجش و درک درستی از دیدگاه و آن چه که حقیقتاً هست به داوری بنشینند و اعلام نظر کنند. چون چه بسا که این درک و دریافت¬ها از دلایل منطقی تهی و دور باشند.
 

نویسنده: ---
تاریخ: 1399/7/24

نظرات
نام
پست الکترونیکی
وب سایتhttp://
متن
کد امنیتیکد
تکرار کد امنیتی حساس به حروف کوچک و بزرگ

منوی نشریه
شماره های پیشین
تاریخ: 1399/8/3
تاریخ: 1399/8/1
تاریخ: 1399/7/30
بایگانی
منو
جستجو
جستجو
آگهی
کنتور
امروز:
   بازدید: 18,330
   صفحات مرور شده: 18,730
روز گذشته:
   بازدید: 16,262
   صفحات مرور شده: 16,335
جمع کل:
   بازدید: 15,650,859
   صفحات مرور شده: 18,159,664

طراحی و راه اندازی وب سایت: رسانه پرداز