در حال بارگذاری
سایز فونت: 1 2 3      
صفحه اول  >> نشریه >> شماره 1114 - تاریخ 1397/7/17 >> فرهنگی هنری
روزنامه گویه - یک اربعین عاشقی/ ۲
یک اربعین عاشقی/ ۲
نگاهم به سوسوی چراغ خانه ها می افتد که از دور خود نمایی می کند. ابوعلی، رو به من می کند و به زبان عربی می گوید: داریم نزدیک می شیم


 نگاهم به سوسوی چراغ خانه ها می افتد که از دور خود نمایی می کند. ابوعلی، رو به من می کند و به زبان عربی می گوید: داریم نزدیک می شیم
... و دقایقی بعد کنار چند خانه روستایی توقف می کند. با توقف تریلی، موتور سه چرخه ها مثل مور و ملخ دور و بر ماشین جمع می شوند. همهمه ای به پا می شود. موتوری ها در سوار کردن زائرین و جا به جایی ساک زائران از هم سبقت می گیرند. در تاریکی شب هر کسی با خواهش و تمنا، جمعی را به خانه خود می برد. ابوعلی، که از اول شرط کرده است که ما مهمان او هستیم، شش دانگ حواسش را جمع می کند تا متفرق نشویم و ما را به منزل خود ببرد.
چند قدمی را پیاده می رویم تا به منزل او برسیم. اهل و عیال او  کنار  در خانه منتظر ایستاده اند. خانم ها با دیدن خانمم، به استقبال او می آیند و کوله پشتی اش را از دستش می گیرند و عجیب او را مانند عزیزی که از اسارت آزاد می شود، تحویل می گیرند و به درون اتاقی همراهی می کنند.
در تاریکی شب چشم اندازی از روستا وجود ندارد و جز چند خانه خشت و گلی، جایی دیده نمی شود.
وارد خانه می شویم و در اتاق پذیرایی که شبیه یک حسینیه است بار و بندیل مان را زمین می گذاریم. اتاقی با دیوارهای گلی اما با کتیبه های جور وا جور مشکی و با یکی دو چراغ کم فروغ. اتاقی که با یک چراغ نفتی گرم نگه داشته می شود.
از راه که رسیدیم صاحب خانه آفتابه ها را پر از آب و سجاده ها را پهن می کند تا اگر نماز نخوانده ایم، به نماز بایستیم.
 دقایقی بعد خانم، مرا صدا می زند و می گوید: شما که با زبان این ها آشنا هستی بگو  برای شام، تدارکی نبییند. این ها هشتشون گرو نهشونه. وضعشون چنان خوب نیس...
  صاحب خانه بلافاصله به سراغمان می آید و می گوید: حاجی تو را خدا  اگر کاری داری، چیزی می خوای بگو...
تشکر می کنم و خواهش خانم را بازگو می کنم و او با تبسم می گوید: قدمتون روی چشمون. شما مهمون امام حسین(ع) هستین منت شما را داریم...
 بلافاصله پس از نماز بساط شام با پهن کردن سفره آماده می شود و دیس های دو، سه نفری چلومرغ در مقابل هر نفری قر ار می گیرد.
مهمان نوازی و سرعت عمل میزبان که برادرانش را به کمک و یاری گرفته است در خور تحسین است. همه چشم در چشم هم می دوزند و از من می خواهند تا از ابوعلی بخواهم که به همین مقدار بسنده کند و اجازه بدهد لااقل مقابل هر دو نفر دیسی قرار  دهند تا غذاها اسراف نشود.
... و او می گوید: شما زایر امام حسین هستید. نمی گذاریم اسراف شود هر چه اضافه آمد فردا ظهر به نیت شفا و تبرک مصرف می کنیم...
جالب اینکه در آداب و رسوم عرب ها مثل خیلی جاهای دیگر، میزبان کنار میهمان نمی نشیند و به مجرد اینکه بساط سفره چیده شد از اتاق خارج می شوند تا مهمان به راحتی غذایش را صرف کند.
پس از صرف شام صاحب خانه در کمال ادب و تواضع، ظرف آب و لگنی را  آماده می کند و در مقابل هر  یک از میهمانان می ایستد تا دستانشان را بشویند و برادرش هم حوله ای را برای خشک کردن دست ها می آورد.
ابوعلی با برادرانش هنوز هم در تکاپو  هستند و سینی چای  و بعد میوه آماده می کند و از همه می خواهد تعارف را کنار بگذارند و  پذیرایی شوند.
برای استراحت تا دلت می خواهد تشک ، بالش و پتو آماده شده است.
شب را راحت و آسوده سر بر بالین می گذاریم به خاطر خستگی مفرط خیلی زود خوابمان می برد...

نویسنده: محمد خامه یار
تاریخ: 1397/7/17

نظرات
نام
پست الکترونیکی
وب سایتhttp://
متن
کد امنیتیکد
تکرار کد امنیتی حساس به حروف کوچک و بزرگ

منوی نشریه
شماره های پیشین
تاریخ: 1397/7/26
تاریخ: 1397/7/24
تاریخ: 1397/7/23
بایگانی
منو
جستجو
جستجو
آگهی
کنتور
امروز:
   بازدید: 536
   صفحات مرور شده: 541
روز گذشته:
   بازدید: 2,358
   صفحات مرور شده: 11,104
جمع کل:
   بازدید: 5,142,225
   صفحات مرور شده: 6,273,739

طراحی و راه اندازی وب سایت: رسانه پرداز