در حال بارگذاری
سایز فونت: 1 2 3      
صفحه اول  >> نشریه >> شماره 1404 - تاریخ 1398/10/18 >> دین و اندیشه
روزنامه گویه - «از تجلی شجر تا تجلی جبل»
«از تجلی شجر تا تجلی جبل»
روزنامه گویه مصمم است هرنوع مطالبی که موجب افزایش آگاهی ، تجربه و معلومات خوانندگان گردد منتشر


اشاره:
روزنامه گویه مصمم است هرنوع مطالبی که موجب افزایش آگاهی ، تجربه و معلومات خوانندگان گردد منتشر نماید مقاله ای که پیش روی شما قرار دارد عرفانی و دینی است .عنوان مقاله از «تجلی شجر تا تجلی جبل» است که به قلم آقای دکتر یدالله قائم ‌پناه به رشته ی تحریر در آمده است . محققان و خوانندگان در صورت مطالعه و نقد آن می‌توانند دیدگاه‌ها و نظرات خویش را در اختیار روزنامه گذاشته و روزنامه نیز ضمن استقبال از آن ، آن را منتشر خواهد کرد زیرا هدف روزنامه ارتقاء وافزایش سطح مطالعه و تضارب افکار است . آن چه در این مقاله آمده است نظر روزنامه نیست. این مقاله در چند بخش منتشر خواهد شد.
یداله قائم پناه
قسمت چهارم
پیامبر اسلام (ص) هم تحت تأثیر تجلی جمال خداوند بوده است.
بر اساس مطالب فوق الذکر می¬توان باور داشت که پیامبر اسلام هم تحت تأثیر تجلی جمالی بوده است و بر همین پایه است که در بیان حضرت حق او با عناوینی چون «سراجاً منیرا» (سوره احزاب آیه 46)، «رحمه للعالمین» (سوره انبیاء آیه 107) و «اسوه حسنه» (سوره احزاب آیه 21) معرفی می¬شود و به همین سبب است که حضرتش بیش از آن که دافع دیگران باشد جاذب دیگران بوده نیز بر این نمط بوده که حلیمه دایه¬اش تا سال های سال نمی¬توانسته دل از دیدار حضرتش بر دارد و حتی بعد از ازدواج آن حضرت با خدیجه به دیدارش آمد و رسول اکرم(ص) رداء خود را برای نشستن وی پهن نموده و  خدیجه نیز چهل گوسفند و یک شتر به حلیمه عطاء نمود. (رحمه عالمیان ص 128) و بر این پایه است که مردم مدینه حضرتش را همچون ماه کامل توصیف کرده¬اند هنگامی که به دیدارش نایل آمدند. آن گاه که «رسول خدا با همراهانش در روز جمعه از قُبا به سوی مدینه براه افتاد و لحظه¬ای که حضرت از ثنیّه الوداع (محلی در نزدیکی مدینه) عبور فرمود مردمان از کودک و زن گرفته تا مردان و جوانان با غریو شادی به پیشباز رفتند و دف زنان و شادی کنان مقدم پیامبر(ص) را گرامی ¬شمرده و می-سرودند و می¬خواندند:
طلع البدر علینا            من ثنیّات الوداع
وجب الشُّکر علینا        ما دعا لله داع
ایها المبعوث فینا         جئت بالامر المطاع
ماه چهارده (پیامبر) از ثنیات الوداع بر ما طلوع کرد و شکر این نعمت تا وقتی که کسی خدا را می¬خواند بر ما واجب است، ای آن که برای هدایت ما مبعوث شده¬ای اطاعت از فرمان تو بر ما رواست. ( همان ص 302)
قرآن در مقام و مرتبۀ کتابت مظهری از جمال خداوند است ولی در مقام و مرتبۀ حقیقتش مظهری از جلال حق تعالی است.
قرآن در مقام کتابت، یعنی آن چه که به صورت تدریجی و طی بیست و سه سال نازل شده و بر مردم تلاوت گشته و در یک کلام آن چه که در کسوت لغت و لفظ عربی در آمده و ظاهر قرآن خوانده می¬شود. بتعبیر دیگر آن چه که در بیان حضرت حق تعالی «والکتاب المبین» (سوره دخان آیه 2)، «کتاب عزیز» (سوره فضیلت آیه 41)، «تنزیل من الرحمن الرحیم» (همان 2)، «تنزیل من رب العالمین» (سوره واقعه آیه 80)، «نوراً  مبینا» (سوره نساء آیه 174)، «الذکر» (سوره نحل آیه 44)، «احسن الحدیث» (سوره زمر آیه 23) یا از این قبیل ذکر شده مظهری از جمال خداوند است، به همین سبب وقتی که پیامبر(ص) سخن می¬گفتند یا آیاتی از قرآن تلاوت می¬فرمودند آنان که در معرض سخن و تلاوت آیات قرآن و پیامبر قرار می¬گرفتند جذب می¬شدند و ایمان می¬آوردند و تعدادی از کافران برای این که جذب کلام پیامبر(ص) یا آیات قرآن نشوند پنبه در گوش خویش می¬نهادند. نیز بر پایۀ جمالی بودن کتاب قرآن است که خداوند از آن به عنوان شفا و رحمت برای مؤمنان یاد کرد و فرمود:« و ننزل مِن القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین». (سوره اسراء آیه 82) و از قرآ ن آنچه که شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می-کنیم. این آیه حکایت از آن دارد که بخش جلالی قرآن که باطن آن است بر مؤمنان نازل نمی¬شود مگر این که به کسوت و لباس جمال در آید. و لذا می¬شود باور داشت سنایی در رابطه با قرآن بهترین تعبیر را به کار گرفته آن جا که می¬گوید:
عروس حضرت قرآن نقاب آن گه بر اندازد         که دار الملک ایمان را مجرّد بیند از غوغا
چون که ترکیب «عروس قرآن» اشارت دارد به اینکه قرآن از هر حیث کتابی جمالی است. و بر این مبنا می¬توان بیت فوق را چنین معنا کرد، عروس قرآن یعنی قرآن مکتوب از کسوت جمال و نزول آن گه خارج می¬شود که دارالملک ایمان را خالی از شائبۀ فروپاشی و مندک شدن بیند. به تعبیر دیگر عروس قرآن زمانی از لباس و کسوت جمال فارغ می¬شود که ملک ایمان را در عالم بقاءبالله در یابد، پیداست که منظور از ملک ایمان قلوب سالکان الی ا...  و  واصلان به محضر حضرت حق است و منظور از نقاب انداختن عروس قرآن آشکار شدن حقیقت قرآن است. بر این اساس خلاصۀ بیان سنایی عبارت است از اینکه حقیقت قرآن را فقط و فقط قلوبی که به نهایت سیر الی ا... یعنی به درجۀ بقاء بالله رسیده باشند می¬توانند درک و لمس کنند و به آن معرفت داشته باشند چه این که این قلوب را دیگر فنایی نیست و در حقیقت الی الابد مجرد از غوغای فنا خواهد بود.
اما نکته اینجاست که اگر قرآن مظهری از جمال خداست پس چگونه است که خداوند می¬فرماید:«لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعاً مِن خشیه الله» اگر این قرآن را بر کوه نازل می¬کریدم، کوه با همۀ استواریش، آن را تحمّل نمی¬کرد و از ترس و هراس الهی¬اش متلاشی می¬شد. (سوره حشر آیه 21)
اگر فراموش نکرده باشید پیش از این گفتیم که حقیقت قرآن مظهری از جلال حضرت حق است لذا از نگاه نگارنده این آیه ناظر بر حقیقت قرآن است، نه ناظر بر قرآنی که در مراتب نزول به لباس و کسوت جمال الهی آراسته شده است. حقیقت قرآن حقیقتی است که انسان هم قادر به درک و دریافت آن نبوده و آن را دریافت نکرده، چون اگر قرآن را این ویژگی هست که گر بر کوه نازل شود کوه را با همۀ صلابت و استواریش که در برابر حوادث دارد متلاشی کند قطعاً انسان را هم از صحنۀ روزگار به در می¬کند و در یک کلام از هستی ساقط می¬گرداند چه این که بقول علامه طباطبایی «وقتی که حال کوه در برابر قرآن چنین است، انسان سزاوارتر از آن است که وقتی قرآن بر او تلاوت می¬شود یا خودش آن را تلاوت می¬کند قلبش خاشع ¬گردد.» (ترجمه تفسیر المیزان ج 19 ص 380)
بله انسان سزاوارتر است امّا چرا چنین اتفاقی نمی¬افتد و موجب تعجب صاحب تفسیر گرانقدر المیزان می¬گردد چنانکه در ادامۀ کلام می¬نویسند:«بنابراین، بسیار جای تعجب است که جمعی از همین انسان ها نه تنها از شنیدن قرآن خاشع نمی¬گردند، و دچار ترس و دلواپسی نمی¬شوند، بلکه در مقام دشمنی و مخالفت هم بر می-آیند.» (همان) دلیلش همین است که منظور از «هذا القرآن» در آیه بیست و یکم سوره حشره حقیقت قرآن است نه قرآنی که در کسوت الفاظ و جمال قرار گرفته و در اختیار ماست. البته حقیقت قرآن در شب قدر دفعتاً بر قلب پیامبر(ص) و به تعبیر عارفانۀ آن بر حقیقت محمدیه نازل شده و لذا جان پیامبر(ص) مدرک آن بوده چنان که حضرت حق در کتاب مبین می¬فرمایند:«انا انزلناه فی لیله القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم. (سوره قدر آیه 1) و در آیه دیگر می¬فرمایند:« انا انزلناه فی لیله مبارکه» ما قرآن را در شبی مبارک نازل نمودیم (سوره دخان آیه 3)
امّا بعید نیست که باز هم در ذهنتان این پرسش ایجاد شود که اگر حقیقت قرآن مظهری از جلال خداوند است چنان که کوه را تحمل پذیرش آن نبوده پس چه حکمتی است که قلب پیامبر(ص) را تاب تحمل آن بوده است؟
حکمت این امر در آن است که قلب پیامبر یا بقول عارفان حقیقت محمدیه عبارت است از تجلی ذات احدیت به اعتبار تعین اول لذا مظهر اسم جامع الله است از این روی به طور اکمل و اتمم از نفخه الهی بهرمند و بر خوردار هست و بر خورداری از این موهبت الهی یعنی بهرمندی از مرتبه و مقام «بقاء بالله» بنابراین روشن است که هر چه بقایش باقی به بقای حضرت حق باشد قطعاً پذیرای جلال حضرت حق هم هست نیز پیداست که منظور از نزول قرآن در این طیف از آیات نزول حقیقت قرآن در مرتبۀ تعیین اول است. همچنین بر این اساس است که حضرت باری تعالی فرمودند: «لایمسه الّا مطهّرون» قرآن را جز مطهّران، کسی نمی¬تواند مس کند. (سوره واقعه آیه 79) و مقصود از مس در این آیه چنانکه صاحب «قرآن در قرآن» فرموده¬اند:«مطلق ارتباط و تماس معنوی است» (قرآن در قرآن ص 38) و مقصود از مطهرون عترت پاک و مطهر پیامبر(ص) و انسان کامل است که قرآن در باب معرفی آنها می¬فرماید: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا» خدا راست که پلیدی ها را از شما اهل بیت (و خاندان نبوت) دور و از عیوب پاکیزه دارد (سوره احزاب آیه 33) چه اینکه انسان کامل و معصوم خلیفۀ حقیقی خداست و «جامع جمیع عوالم کلی الهی است از لحاظ روح و عقلش به ام الکتاب و از حیث دل و قلبش به کتاب لوح محفوظ و از جهت نفسش، کتاب و محو و اثبات مسما است، انسان کامل اجمالاً در مرتبۀ روحش و تفصیلاً در مرتبۀ قلب و دلش، جامع جمیع خصوصیات اسم رحمان و اسم رحیم است که (عقل اول و نفس کلی) نام دارد. او عالم است به اسم الله که جامع جمیع اسماء است» (فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی ص 127) و باقی است به بقاء بالله که زوالی را در آن راه نیست. و از نظر حضرت آیت ا... حسن زاده آملی «قرآن صورت کتبیه انسان کامل است» (انسان در عرف عرفان ص 12) لازم به بیان نیست که آن چه در حق انسان کامل گفته شد در حق معصوم هم صادق است بنابراین به قول شاه نعمت الله:
اسم اعظم طلب کن از کامل        زانکه بود بدان واصل
                    ***
کون جامع نزد ما انسان بود        ور نباشد اینچنین حیوان بود
جامع انسان کامل را بخوان        معنی مجموع قرآن را بدان
نقش می¬بندد جمال ذوالجلال        در خیال صورت او بر کمال
انسان ظلوم است بدان سبب که نتوانسته است حقیقت قرآن را درک و  دریافت کند و جهول است بدان جهت که مظهر جمالی قرآن را که در کسوت نزول و کتابت در آمده بجای حقیقت قرآن پذیرفته است
از جمله مسائلی که در بین علما، مخصوصاً مفسران مطرح بوده و هست حمل امانت از سوی انسان است که در آیه هفتاد و دوی سوره احزاب به آن اشاره شده خداوند در این آیه می¬فرمایند:«انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الانسان إنه کان ظلوماً جهولا» ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، پس آنها از تحمل آن امتناع کردند، و ترسیدند، انسان آن را حمل کرد؛ چون انسان ستم پیشه و جاهل بود.»
در این که مقصود از امانت چیست؟! اقوالی ذکر شده و مصادیق گوناگونی را برایش بر خوانده¬اند. لکن به فرمودۀ  حضرت آیت ا... جوادی آملی «کاملترین آن ها حقیقت قرآن است» (قرآن در قرآن ص 26) بنابراین علت عدم پذیرش آن از سوی آسمان ها و زمین و کوه ها آن بود که آن ها تاب تحمل وجه جلالی قرآن را نداشتند چنان که حضرت حق هم در آیه بیست و یکم سوره حشر بدان متذکر شده و فرمود: «ما اگر قرآن را به کوه نازل می¬کردیم متلاشی می¬شد.» امّا انسان آن را پذیرفت چون مظهر جمالی قرآن را حقیقت آن پنداشت. لذا با این پنداشت غلط و اشتباه هم نسبت به خود ظلم کرد هم نسبت به خدا چون در فرایند این اشتباه از معرفت حقیقت قرآن محروم ماند و در نتیجه دو اتفاق مهم صورت پذیرفت یکی این که از شناخت حقیقی خود عاجز شد. دوم اینکه از شناخت حقیقی حضرت حق تعالی طرفی نسبت؛ چون خود شناسی مقدمه خداشناسی است چنان که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرفه ربه» هر کسی خویش را شناسید خدای را شناسد. (این حدیث در غررالحکم به حضرت علی (ع) نسبت داده شده امّا در بسیاری از منابع عرفانی از پیامبر اسلام دانسته شده است)
تعدادی از اهل معرفت بر آنند که این حدیث حکایت از آن دارد که خودشناسی چون خدا شناسی امری محال است ولی از نظر نگارنده حق آن است که صاحب کشف المحجوب بیان داشته وی در معنی این حدیث گفته است«من عرف نفسه با لفناء فقد عرف ربه بالبقاء» (کشف المحجوب ص 297) یعنی کسی توان شناخت خویش را دارد که به مرتبۀ فناء فی¬الله دست یازد تا خدایش را در مقام بقاء بالله بشناسد. امّا افسوس که این مقام را کمتر کسی درک می¬کند.
خلاصۀ مطلب فوق این است که انسان جهول است به سبب این که وجه جمالی قرآن را حقیقت قرآن پنداشته و با این پنداشت از فهم حقیقت قرآن عاجز و ناتوان شده و ظلوم است چون در نتیجه اشتباه خویش هم در حق خدا و هم به خود ظلم کرده است
همچنین بنابراین باور در عرصه تحدّی هم آیاتی چون:«قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن یاتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله و لوکان بعضهم لبعض ظهیرا» اگر همه انسان ها و همه جنیان جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند، اگر چه همگی یار و یاور همدیگر باشند، نخواهند توانست (سوره اسراء آیه 88) تحدی به حقیقت قرآن است یعنی جن و انس قرآنی بر خوردار از حقیقتی که این قرآن از آن بر خوردار است نمی¬توانند بیاورند. در این آیه با توجه به اینکه حقیقت قرآن دور از دسترس است بتعبیر دیگر چون حقیقت قرآن آشکار نیست از جن هم یاد شده تا انسانها عدم توانایی خود را حمل بر این که حقیقت قرآن از ما مستور و مکنون است نکنند و بدانند که حقیقت قرآن صرفاً به علت مستور و مکنون بودنش نیست که بی نظیر است و بی نظیر خواهد ماند چه اینکه اگر چنین بود جنیان که بر مراتبی از عالم غیب تسلط دارند می¬توانستند از حقیقت قرآن بهرمند شوند. پس بی نظیر بودن حقیقت قرآن صرفاً از این باب است که تکیه بر جلال و جمال خداوند دارد و تجلی ذات اقدس حضرت حق است.
و آیاتی از قبیل: «و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورهٍ من مثله و ادعوا شهدائکم من دو الله إن کنتم صادقین» و اگر در بارۀ آنچه بربندۀ خود (پیامبر) نازل کرده¬ایم شک و تردید دارید، (حداقل) یک سوره همانند آن بیاورید؛ و گواهان خود را (برکارخود) فرا خوانید اگر صادق و راست گویید. (سوره بقره آیه 23) یا «أم یقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتریاتٍ و ادعوا من استطعتم من دون الله إن کنتم صادقین» آیا کافران و منکران می¬گویند: او (پیامبر) به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده و افترایی است که مدّعی پیامبری بر حضرت حق بسته است، ای پیامبر بگو! اگر راست می¬گویید شما هم ده سوره مانند آن را بیاورید و برای این کار، غیر از خدا همه را به کار گیرید و فرا خوانید. (سوره هود آیه 13) یا «ام یقولون افتراه فأتوا بسوره مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله إن کنتم صادقین» (سوره یونس آیه 38) یا اینکه یک سوره بیاورید. ناظر بر وجه جمالی و کتابی قرآن است به همین سبب کافران و منکران مورد خطاب این آیات است و لذا مقصود این است که اگر چه این قرآن در فرایند نزول رقیق گشته و در قالب مفاهیم و الفاظ درآمده و در کسوت جمال حضرت حق ظاهر شده با این حال کسی را یارای آوردن حتی سوره¬ای مثل و مانند سور آن نیست. (برای آگاهی و کسب معرفت بیشتر از مباحث قرآنی نظیر آنچه که در نوشتار حاضر ذکر و بیان شده به تفاسیر بویژه به کتاب ارزشمند «قرآن در قرآن» حضرت آیت الله جوادی آملی مراجعه فرمایید.)
تأثیر تجلی جمالی حضرت حق بر اسلام
بی شک اسلام هم که دین رحمت نام گرفته از تجلیات جمالی حضرت حق تعالی است. اسلام دینی است که کتابش با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز می¬شود و پیامبرش با عنوان «رحمهً للعالمین» معرفی می¬گردد و انسانش در «احسن تقویم» و بهترین صورت و سیرت خلق می¬شود و پیروش مسلمان یعنی سازش پذیر و تسلیم شده و مطیع خوانده می¬شود. و این همه حکایت از آن دارند که دین اسلام از تجلیات جمالی حضرت حق است. با این وجود به باور نگارنده برای درک درست از چهرۀ جمالی اسلام کافی است مروری داشته باشیم به گزیده-هایی از کلام امیر عارفان که به توصیف زمان بر انگیخته شدن پیامبر اسلام می¬پردازد چه اینکه حضرتش در توصیف وضع مردم پیش از ظهور اسلام می¬فرمایند:
«و الناسُ فی فتن انجذم فیها حبل الدّین و تزعزعت سواری الیقین و اختلف النّجرُ و تشتّت الامرُ و ضاق المخرجُ و عمی المصدرُ، فالهدی خاملٌ و العمی شاملٌ، عصی الرّحمانُ و نصر الشیطانُ و خذل الایمانُ، فانهارت دعائمه و تنکرّت معالمهُ و درست سبلهُ و غفت شرکهُ» (نهج البلاغه خطبه 2) یعنی پیامبر اسلام موقعی مبعوث شد که مردم دچار بلاها و فتنه¬ها بودند و رشته و ریسمان دین سست و نا استوار، و پایه¬ها و ستونهای ایمان و یقین لرزان و ناپایدار بود. اصل دین درهم شده و امور مردم  پراکند گشته بود. راه رهایی از گرفتاریها دشوار و چراغ هدایت بی نور و دیدۀ حقیقت بینی و  حقیقت یابی کور شده بود. مردمان، خدا را نافرمان و شیطان را یار و فرمانبردار. از ایمان روی بر تافته و پایه¬های دین فرو ریخته شریعت بی نام و نشان و راه های آن گمگشته و نا آباد بود.
حضرت در خطبۀ دیگری می¬فرمایند:
«ارسله علی حین فترهٍ مِن الرّسل و طول هجعهٍ مِن الامم و اعترامٍ مِن الفتن و انتشارٍ مِن الامور و تلظٍّ مِن الحروب، و الدّنیا کاسفه النّور ظاهره الغرور علی حین اصفرارٍ مِن ورقها و ایاسٍ مِن ثمرها و اغورارٍ مِن مائها. قد درست منارُ الهدی و ظهرت اعلامُ الرّدی فهی متجهّهٌ لاَهلها، عابسهٌ فی وجه طالبها، ثمرها الفتنهُ و طعامُها الجیفهُ و شِعارها الخوف و دثارها السیف. (همان خطبه 89)
یعنی خداوند پیامبر اسلام را هنگامی به رسالت برانگیخت که از بعثت پیامبران پیشین زمان زیادی گذشته بود. ملتها در خواب دراز و عمیقی از غفلت و نادانی خفته بودند (بادهای مسموم) فتنه و فساد جهان را فرا گرفته و کارهای پریشان و زشت رواج یافته بود. آتش جنگ ها شعله می¬کشید و دنیا تیره و تار گشته بود و فریب مکر دنیا بر مردمان غالب و عیان بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و زندگان از میوه¬اش نا امید و آب حیاتش خشکیده و نشانه¬های رستگاری و سعادت ناپدید شده بود. علامت ها و پرچم های هلاکت و گمراهی در احتزاز و آشکار و دنیا با مردم خود نا خوشروی و با خواهان خویش ترش ابروی و در نتیجه بار او برای مردم محنت و آزار، خوراکش گوشت مردار، درونش انباشته از بیم و وحشت بود و بیرونش پر از شمشیر مرگبار.
علی ایّ حال به نظر می¬رسد که بیان نکات فوق موجب شده اندکی از مبحث اصلی نوشتار خارج شده یا فاصله بگیرم لذا ضمن پوزش از آنهایی که چنین می¬پندارند و از کسانی که احساس می¬کنند رشتۀ کلام از دستشان به در شده ادامۀ بحث از تجلی شجر تا تجلی جبل را پی می¬گیرم.
 

نویسنده: ---
تاریخ: 1398/10/18

نظرات
نام
پست الکترونیکی
وب سایتhttp://
متن
کد امنیتیکد
تکرار کد امنیتی حساس به حروف کوچک و بزرگ

منوی نشریه
شماره های پیشین
تاریخ: 1399/5/13
تاریخ: 1399/5/12
تاریخ: 1399/5/11
بایگانی
منو
جستجو
جستجو
آگهی
کنتور
امروز:
   بازدید: 12,382
   صفحات مرور شده: 13,103
روز گذشته:
   بازدید: 28,710
   صفحات مرور شده: 28,895
جمع کل:
   بازدید: 13,888,631
   صفحات مرور شده: 16,211,261

طراحی و راه اندازی وب سایت: رسانه پرداز